آیا میدانستی که زرافه تار صوتی ندارد و لال است و نمیتواند هیچ صدایی از خود در آورد
آیا میدانستی که موشهای صحرایی چنان سریع تکثیر پیدا میکنند ،که در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یک میلیون فرزند داشته باشند.
آیا میدانستی که سیاره اورانوس پانزده قمر « ماه » دارد
آیا میدانستی که زمین از حیث بزرگی پنجمین و از حیث فاصله با خورشید ، سومین سیاره منظومه شمسی است
آیا میدانستی که کنگوکینشاسا همان کشور زئیر میباشد
آیا میدانستی که زهر مار کبری بیشتر بر روی مراکز تنفسی اثر کرده و باعث خفگی صید میشود .
آیا میدانستی که شاهنامه فردوسی ۷۵۰۰۰ بیت دارد .
آیا میدانستی که جنین بعد از هفته هفدهم خواب هم میتواند ببیند.
آیا میدانستی که گربه و سگ هر کدام پنج گروه خونی دارند و انسان چهار گروه.
آیا میدانستی که روباهها همه چیز را خاکستری میبینند.
آیا میدانستی که اسبها در مقابل گاز اشک آور مصون اند.
آیا میدانستی که زرافه ایستاده وضع حمل میکند و نوزادش از فاصله ۱۸۰ سانتی متری به زمین میافتد.
آیا میدانستی که ۱۳۰۰ کره زمین در سیاره مشتری جای می گیرد.
آیا میدانستی رود دجله به خلیج فارس میریزد.
آیا میدانستی که ۸۵% گیاهان در اقیانوسها رشد میکنند.
آیا میدانستی که اولین تمبر جهان در سال ۱۸۴۰ در انگلستان به چاپ رسید
آیا میدانستی که سریعترین پرنده شاهین است و میتواند با سرعت ۲۰۰ کیلومتر در ساعت پرواز کند
آیا میدانستی که اولین اتومبیل را مظفرالدین شاه قاجار وارد ایران کرد
آیا میدانستی که قدرت بینایی جغد ۸۲ برابر قدرت دید انسان است
آیا میدانستی که در شیلی منطقه ی صحرایی وجود دارد که هزاران سال است در آن باران نباریده است
آیا میدانستی هر ۵۰ ثانیه یک نفر در دنیا به بیماری ایدز مبتلا میشود
آیا میدانستی که وزن اسکلت انسان بالغ سیزده تا پانزده کیلوگرم است
آیا میدانستی که خرس قطبی هنگامی که روی دو پا میایستد حدود سه متر است
آیا میدانستی زرافه میتواند با زبانش گوشهایش را تمیز کند
آیا میدانستی خرگوش و طوطی تنها حیواناتی هستند که میتوانند بدون برگشتن اشیاء پشت سر خود را ببینند
آیا میدانستی که اگر همه یخهای قطب جنوب آب شود بر سطح آب اقیانوسها هفتاد متر اضافه می شود و در این صورت یک چهارم خشکیهای کره زمین زیر آب میرود.
آیا میدانستی که کبد یا جگر تنها عضو داخلی بدن است که اگر با عمل جراحی قسمتی از آن برداشته شود دوباره رشد میکند
آیا میدانستی که میزان انرژی که خورشید در یک ثانیه تولید میکند ، برای تولید برق مورد نیاز تمام کشورهای جهان به مدت یک میلیون سال کافی است.
آیا میدانستی که در نقوش دیوار نگارهای همدان متعلق به دوازده هزار سال پیش صلیب شکسته نازیها دیده می شود.
آیا میدانستی هر عنکبوت تار ویژه خود را دارد و هیچگاه تارهای آنها به هم شبیه نیستند
آیا میدانستی که اگر در یک سال هیچ یک از نسلهای یک جفت مگس نر و ماده از بین نروند ، حجم مگسهای متولد شده با حجم کره زمین برابر می شود .
آیا میدانستی که نظریه دهکده کوچک جهانی مک لوهان توسط ارد بزرگ رد شده است .
آیا میدانستی که رودی در کامبوج شش ماه سال ازشمال به جنوب و شش ماه دیگر سال از جنوب به شمال جریان دارد
آیا میدانستی که طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست
آیا میدانستی که سریع ترین عضله بدن انسان زبان است
آیا میدانستی که شبکه چشم ۱۳۵ میلیون سلول احساس دارد که مسوولیت گرفتن تصاویر و تشخیص رنگها را بر عهده دارد.
آیا میدانستی که بدن انسان پنجاه هزار کیلومتر رشته عصبی دارد.
آیا میدانستی که در برج ایفل دو میلیون و نیم پیچ به کار رفته است.
آیا میدانستی طول رگهای بدن انسان پانصد و شصت هزار کیلومتر است.
آیا میدانستی که زیباترین مجسمه تاریخ ایران مجسمه برنزی نادر شاه افشار است .
آیا میدانستی که هشت پا با وجود داشتن بدنی بزرگ میتواند از سوراخی به قطر پنج سانتیمترعبور کند.
آیا میدانستی که تنها موجودی که میتواند به پشت بخوابد انسان است
آیا میدانستی چشم سالم انسان میتواند ده میلیون رنگ را مختلف را ببیند و آنها را از یکدیگر تمیز دهد
آیا میدانستی که فیل بالغ در روز بطور متوسط دویست و بیست کیلوگرم غذا و دویست لیتر آب مصرف میکند
آیا میدانستی که اگر زنی به کوررنگی مبتلا باشد، فرزندان پسر اوکوررنگ میشوند
آیا میدانستی کوههای آلپ در سال حدود یک سانتیمتر بلند میشوند
آیا میدانستی که همه نوزادان میگو نر متولد می شوند و بعد از چند هفته بخشی از نوزادان به ماده تبدیل می شوند
آیا میدانستی وزن کوه یخی متوسط الحجم بیست میلیون تن است
آیا میدانستی حس بویایی انسان قادر به دریافت وتشخیص ده هزار بوی متفاوت است
آیا میدانستی یک قطره آب دارای یک صد میلیارد اتم است
آیا میدانستی که تعداد افرادی که سالانه از نیش زنبور میمیرند بیشتر از کسانی است که سالانه از نیش مار می میرند .
آیا می دانستی که ایرانیان اولین بار نمایش های همگانی (تئاتر) را اجرا نموده اند و همانها گریم و ساخت نقاب را در ۱۵ هزار سال پیش پایه گذارده اند.
آیا میدانستی که خورشید روزانه معادل صد و بیست و شش هزار میلیارد اسب بخارانرژی به زمین میفرستد .
آیا میدانستی که گرده گل هرگز فاسد نمی شود و از محدود مواد طبیعی است که تا زمان نا محدودی باقی می ماند
آیا میدانستی که حس بویایی خرس تقریبا صد برابر قوی تر از انسان است
آیا میدانستی که تا قرن پنجم میلادی متوسط عمر مردم اروپا از سی سال فراتر نمیرفت
آیا میدانستی مغز فیزیکدان نابغه، آلبرت اینشتین پانزده درصد از حجم مغز انسان عادی بزرگتر بود
آیا میدانستی تنها چیزی که در اسید حل نمیشود الماس است و فقط خیلی زیاد آن را از بین میبرد
آیا میدانستی که هنگام صحبت برای بیا ن هر کلمه هفتاد و دو ماهیچه به کار گرفته میشود
آیا میدانستی که اگر تکثیر باکتری تا بیست و چهار ساعت ادامه یابد ، توده دو تنی از یک باکتری بوجود می آید
آیا میدانستی یک میلیون سیاره به اندازه زمین در خورشید جای می گیرد
آیا میدانستی که خرسها موجوداتی چپ دست هستند
آیا میدانستی که هر یک لیتر بنزین معادل بیســــــــت و سه و نیم تــــــــن گیاهان مدفون شده در قرنها پیش است
آیا میدانستی که آلباتوس که یک نوع مرغ دریایی ست بلندترین بالها را دارد فاصله دو نوک بالهای او تا دو متر میرسد و درضمن آنها می توانند در حال پرواز بخوابند
آیا میدانستی کوه قره قوروم در هند بعد از کوه هیمالیا با تفاضل دویست و سه و هفت متر بلندترین کوه دنیا میباشد
آیا میدانستی هر ساله حدود پانصد شهابسنگ نسبتا” بزرگ به زمین برخورد میکند
آیا میدانستی ۱۷ هزار نوع زنبور در جهان شناسایی شده است
آیا میدانستی که بلندی شترمرغ به دو متر و نیم و وزنش به ۹۰ کیلو میرسد
آیا میدانستی که لاکپشت در بین جانوران جهان، طولانی ترین عمر را دارد و ممکن است تا۱۵۰سال عمر کند
آیا میدانستی که باز مهاجر، یا عقاب اردکی، تیز پروازترین پرنده است آنها می تواند دقیقه ای چهار تا هشت کیلومتر پرواز کند
آیا میدانستی که مرغ زرین بال کوچکترین پرنده است وزن نوع سرخ گلوی بالغ آن کمتر از وزن یک دو ریالی است
آیا میدانستی که پروانه هرکول استرالیای که فاصله دو نوک بالهای آن در حالت گسترده سی و پنج سانتی متراست، بزرگترین پروانه جهان است
آیا میدانستی نیروی نگهدارنده در پاهای عنکبوت که تعداد آنها هشت عدد می باشد، حتی بر روی یک سطح صاف و صیقلی به اندازه ای است که قادر است وزنی معادل صد و شصت برابر وزن خود را تحمل کند
آیا میدانستی کنه که حشره ای ریز است، میتواند یک سال تمام بدون غذا زنده بماند
آیا می دانستید بیشترین سرعتی که یک جسم می تواند در اثر سقوط آزاد داشته باشد حدود ۱۲۰ مایل در ساعت است و دیگر از این سرعت تجاوز نمی کند، دلیل این امر اصطکاک هوا میباشد
آیا میدانستی که حداکثر سرعت لاک پشت های غول پیکر چهار و نیم متر در دقیقه است که خرگوش این فاصله را در کمتر از نیم ثانیه می پیماید
آیا میدانستی که مساحت سطح کره زمین ۵۱۵ میلیون کیلومتر مربع است دبا مقایسه با مساحت وسعت ایران میتوان نتیجه گرفت که ایران ۳۲/۰ ٪ از سطح زمین را تشکیل میدهد
آیا میدانستی پل خواجو در زمان سلاطین صفویه در اصفهان ساخته شده است
آیا میدانستی گوش و بینی در تمام طول عمر انسان در حال رشد میباشد و بزرگتر میشود
آیا میدانستی نام پایتخت قرقیزستان بیشکک است و مساحت آن از استان کرمان کمتر است
آیا میدانستی بیش از صد میلیــــــــارد کهکشان تا به اکنون در جهان شناسایی شده اند
آیا میدانستی که اسب ماده سی دندان و اسب نر سی و شش دندان دارد
آیا میدانستی که آب دریا بهترین ماسک زیبای پوست است، البته بخاطر منیزیم و املاح معدنی موجود در آب دریا میباشد
آیا میدانستی که بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب میباشد
آیا میدانستی کشور بلغارستان از نصف استان کرمان هم کوچکتر است
آیا میدانستی اندونزی چهارمین کشور پر جمعیت دنیا بعد از چین و هند و آمریکا می باشد
آیا میدانستی که بزرگترین سوسمارهای جهان رودخانه سرباز در سیستان و بلوچستان ایران است .
آیا میدانستی ایرانیان ۳ هزار سال پیش با پیل های الکتریکی بزرگ خانه های خود را روشن می کردند .
آیا میدانستی که ایرانها روزانه بطور متوسط حتی نصف استکان هم شیر نــــــمیخورند
آیا میدانستی که شواهد نشان داده است که انسان از هفتاد هزار سال پیش لباس بر تن می کرده است .
آیا میدانستی که انسانهای امروزی بطور متوسط شش سال از عمرش را تلویزیون نگاه می کند و شش سالش را هم صرف غذا خوردن میکنیم و یک سومش را هم میخوابد
آیا میدانستی که قدیمی ترین شاهنامه در فلورانس زیر نظر پرفسور “پیر مونته سه “نگهداری می شود .
آیا میدانستی که دود سیگار موجود در محیط بیشتر از مصرف مواد قندی در پوسیدگی دندانهای کودکان نقش دارد .
آیا میدانستی که پروانه ها، چشم های مرکب دارند که تعداد آنها گاهی به هجده هزار می رسد .
آیا میدانستی که بی رحم ترین حشره دنیــا حشره دعا خوان ماده است.هنگامی که حشـــره ماده از همسرش باردار می شود، به آن نیش می زند و همسر نیمه جان پس از جفتگیری غذای لذیـذی برای حشــــــــره ماده می شود
آیا میدانستی که ما حتی در روزهای ابری هم در معرض اشعه بنفش خورشید می باشیم ، بین هفتاد تا هشتاد درصد از این نور میتواند به راحتی از ابرها ردّ شوند.
آیا میدانستی که بلندترین بادگیر جهان در یزد به ارتفاع ۳۴ متر قرار دارد .
آیا میدانستی که یک نوع پشه وجود دارد که در ثاتیه هزار بار بال میزند.
آیا میدانستی که نمک از پنج هزار سال پیش در سفره ما انسانها بوده است.
آیا میدانستی که خطر بیماری قلبی و سرطان ریه در افراد غیر سیگاری که در خانه در معرض دود سیگار اطرافیانشان هستند، بیست و پنج درصد بیشتراز دیگران است.
آیا میدانستی که ستارگان ابی داغتر از خورشید و قرمز ها سردتر از آن هستند.
آیا میدانستی که گرم ترین نقطه جهان نقطه ای بنام گندم بریان در کویر لوت ایران با ۷۵ درجه گرما می باشد .
آیا میدانستی که استرس تا ۵ برابر سیستم ایمینی بدن را پایین میآورد.
آیا میدانستی که بزرگترین فیلسوف غرب “فردریش نیچه” می گوید راستگو ترین مردم جهان ایرانیان هستند .
آیا میدانستیی که پیشانی انسان مرکز دمای انسان است یعنی اگر شما دمای پیشانیتان را تغییر دهید دمای بدنتان هم به همان انداره تغییر میکند این یکی از دلایلی است که وقتی ما می خواهیم ببینیم که آیا تب داریم یا نه دستمان را روی آن میگذاریم.
آیا میدانستی که اگر روند شیوع سرطان درهمین حد بماند حدود سی و پنج درصد احتمال دارد که شمادر طول زندگی تان به یکی از انواع سرطان مبتلا شوید.
آیا میدانستی اگر تمام رگهای خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا ۹۷۰۰۰ کیلومتر میشود .
آیا میدانستی که زیباترین کاریکاتور تاریخ ” یاد” نام دارد و طراح آن ارد بزرگ است .
آیا میدانستی ایرانیان در ۲۵۰۰ سال پیش در تخت جمشید دارای صفحات پخش موسیقی بوده اند .
آیا میدانستی که قویترین نیروهای دنیا بترتیب عبارتند از : نیروی هسته ای ، الکترو مغناطیس و نیروی جاذبه.
آیا میدانستی که نادرشاه افشار تا بیست و پنج سالگی با مادرش برده و اسیر ازبکان بوده است .
آیا میدانستی که ۱،۲۶۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰ لیتر آب بروی کره زمین وجود دارد که این مقدار در چرخه آب در گردش است.
در مجلس ششم چیزی به نام مجمع روحانیون وجود نداشت
نسرین وزیری:آمریکا به دنبال جریان سوم در ایران است.
محسن میردامادی در کسوت رئیس سابق کمیسیون امنیت ملی در حالی به دفاع از دیپلماسی دولت گذشته پرداخت، که این روزها بیشترین انتقادات به سیاست خارجی آن دولت وارد است. اگرچه رئیس جمهور و سخنگوی دولت، دیپلماسی دولت گذشته را منفعلانه خواندهاند اما میردامادی آن را «منطقی، معقول و در راستای منافع ملی» میخواند و معتقد است که در صورت تداوم آن دیپلماسی، امروز شاهد اتمام نیروگاه بوشهر بودیم. او در حالی سیاستهای خارجی دولت نهم را «ماجراجویانه» مینامد که بهعنوان یکی از منتقدان این سیاستها، پیشنهادی برای حل مساله هستهای کشور ارائه نمیدهد و معتقد است که خروج پرونده ایران از شورای امنیت در گرو نظر موافق آمریکاست که به این زودیها به آن رضایت نمیدهد.
میردامادی همچنین به عنوان دبیر کل جبهه مشارکت ایران اسلامی در پاسخ به برخی انتقادات به تشکل متبوعش که از آن به عنوان یکی از رادیکالترین احزاب اصلاحطلب یاد میشود، میگوید: تحصن نمایندگان مجلس ششم در واکنش به عملکرد شورای نگهبان بوده است و آنان که به تقبیح آن تحصن و عملکرد نمایندگان مجلس ششم میپردازند باید متوجه ریشههای شکلگیری آن باشند. او در توضیح اینکه جبهه مشارکت سه شرط «آزادی»، «سلامت» و «رقابتی بودن» را برای شرکت در انتخابات آتی اعلام کرده است، تاکید میکند که در صورت محقق نشدن این شروط، در انتخابات مجلس هشتم شرکت نخواهند کرد. البته میردامادی میگوید که این انتخابات را تحریم هم نخواهند کرد اما مردم را هم برای شرکت در آن تشویق نمیکنند.
میردامادی در حالی که دولتمردان خاتمی از جمله موسوی لاری انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم را سالم ترین انتخابات می دانند معتقد است که 190 نماینده مجلس هفتم از قبل انتخاب شده بودند. او یادآور می شود که «در ایران هم وقت انتخابات کاملا آزاد نداشته ایم» و در مقابل مجلس ششم را بهترین مجلس پس از انقلاب ارزیابی می کند.
***
مسوولان کنونی قوه مجریه، سیاست خارجی دولت گذشته را در مقابل قدرتهای خارجی، همراه با کرنش و انفعالی میدانند. ارزیابی شما بهعنوان رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس ششم از مقایسه میان سیاست خارجی دولت گذشته و دولت فعلی چیست؟
دولت فعلی در سیاست خارجی خود رویکرد کاملاً ماجراجویانه را شروع کرده و البته آن را شجاعت میداند ودولت قبل را که این ماجراجویی را نداشت و با روشی منطقی و نسبتا معقول منافع ملی را دنبال میکرد، منفعل و یا مرعوب معرفی میکند. اما لازم است که با نگاه جامعتری به سیاست خارجی، جایگاه کشور را در عرصه بینالملل در دولت آقای خاتمی و الان مقایسه کرد تا نشان داده شود که این سیاستها چقدر برای کشور مفید بوده است. در دوره ریاستجمهوری آقای خاتمی ـ بهویژه در دوره اول که موقعیت ایشان در عرصه بینالملل بسیار مورد توجه بود و در داخل کشور نیز او را منشأ اثر جدیتری میدانستند ـ نزد کشورهای جهان سوم و همچنین کشورهای پیشرفته حرمت و جایگاه ممتازی داشتیم. ایران در بین کشورهای اسلامی بهعنوان کشوری که هم اصول فرهنگی و دینیاش را حفظ کرده و هم توانسته بود تاحدودی دموکراسی را پیاده کند، شرایطی یافته بود که میرفت به الگویی برای کشورهای اسلامی تبدیل شود. احترام به آقای خاتمی هم بهدلیل آن بود که ایشان را مبدع و مبتکر چنین نظریهای میدانستند اما متاسفانه تحولات ایجادشده در سیاستهای دولت جدید بهنسبت دولت گذشته، سبب شد که ترکیه امروز چنین جایگاهی بیابد و مدلی برای دیگر کشورهای اسلامی شود.
در مورد جایگاه کنونی کشور در نظام بینالملل باید بگویم که طی دوران دولت نهم چند قطعنامه علیه ما صادر شده و متحدین ما هم محدود به چند کشور با رژیمهای کمونیستی است که کشورهای کوچک و کماثری در عرصه بینالملل هستند. با نگاهی به تفاوت جایگاه کشور در عرصه بینالملل از فاصله دولت آقای خاتمی تاکنون درمییابید که ما در گذشته کجا بودیم و الان کجا هستیم و اینکه سیاست دولت گذشته مرعوب و انفعالی یا عاقلانه و در دفاع از منافع ملی بوده است و اینکه سیاستهای دولت جدید در جهت منافع ملی ماست یا نه. قضاوت میان این دو برای افکار عمومی داخلی و بینالمللی کار چندان سختی نیست. متاسفانه امروز برخی اثبات خود را در نفی دیگران میبینند.
یکی از تفاوتهای دیپلماسی هستهای دولت آقای خاتمی با دولت آقای احمدینژاد در پذیرش تعلیق غنیسازی اورانیوم است. در آن زمان همه تلاشها برای این بود که پرونده ایران به شورای امنیت نرود اما در این دوره آقای احمدینژاد اعلام کردند که شورای امنیت آخر دنیا نیست چرا شما تا این حد از ارجاع پرونده به شورای امنیت نگران بودید؟
آنچه در دولت آقای خاتمی رخ داد و ما همچنان نیز به آن معتقدیم، این بود که لازم است تکنولوژی هستهای و انرژی صلحآمیز داشته باشیم اما برای دستیابی به آن باید مسیری طولانی و تدریجی را در نظام بینالملل طی کنیم تا بدون اینکه کشور در معرض خطر قرار گیرد منافع ملی ما از راه معقولی تامین شود و چیزی هم از دست ندهیم. معتقدم اگر سیاستهای آقای خاتمی دنبال میشد، حتماً امروز نیروگاه بوشهر به اتمام رسیده بود و ما صاحب نیروگاه شده بودیم و انرژی هستهای تولید میکردیم. ممکن است دولت بگوید که مساله تاخیر ساخت نیروگاه بوشهر ربطی به سیاست های آنها ندارد اما قطعا ربط دارد چون قطعنامههای صادر شده علیه ایران دلیل اصلی تاخیر ساخت نیروگاه بوشهر از سوی روسیه بوده است و آنها نخواستهاند که در این شرایط نیروگاه ما را راهاندازی کنند. بهنظر من دستیابی به غنیسازی و خروج از تعلیق همچنان قابل مذاکره و در نهایت دستیافتنی بود.
ما معتقد بودیم و هستیم که دولت بوش در صدد است به هر بهانهای نسبت به ایران تعرض داشته باشد و احتمال خطر از جانب آمریکا برای ما بسیار زیاد است، لذا باید محتاطانه عمل کنیم و بهگونهای برای کشور برنامهریزی کنیم که در آینده انرژی هستهای داشته باشیم. داشتن انرژی هستهای هم فقط به غنیسازی اورانیوم محدود نمیشود، بلکه ما میتوانیم ابتدا نیروگاه داشته باشیم و بعد در دورهای چند ساله، شاید بین 5 تا 10 ساله، بیآنکه مورد فشار بیش از حد بهواسطه تحریمهای پیاپی قرار بگیریم، به مراحل بعدی انرژی هستهای از جمله غنیسازی اورانیوم دست یابیم. اگرچه افتخار دولت جدید به افزایش تعداد سانتریفوژهاست اما باید گفت که در دولت قبل هم ما به مرحله سانتریفوژها دست یافته بودیم که در این دولت آن را توسعه دادهاند.
اما شرایط کنونی ما به آن وخامتی که دولت قبل، در صورت ارائه پروندهمان به شورای امنیت تصور میکرد هم نیست و بهقول آقای رئیسجمهور پرونده بسته شده است.
من معتقدم که خیلی چیزها را از دست دادهایم اما به برکت نفت 70، 80 دلاری و امروز 90 دلاری ـ در مقایسه با دولت قبل که قیمت نفت 25 دلار بود ـ آثار و تبعات منفی قطعنامهها کمتر در داخل کشور احساس شده است. متاسفانه در این دولت در کوتاهمدت با تنشآفرینی و عدم اعتماد به راهی که در گذشته طی شد، پا در مسیری گذاشتهایم که عاقبت آن مشخص نیست، در صورتی که با روش دولت قبل با اطمینان به آینده میتوانستیم به نتایج بیشتری برسیم. ضمن اینکه اعلام بازگشت پرونده هستهای ایران از شورای امنیت، نشان از بیاطلاعی گویندگان آن به مسائل بینالملل دارد، چراکه پیش از این آمریکا میکوشید همه کشورها را برای ارجاع پرونده ما به شورای امنیت متقاعد کند اما در شرائط فعلی در صورتیکه همه کشورها هم بخواهند پرونده را از شورای امنیت خارج کنند باید تلاش کنند تا موافقت آمریکا را برای چنین کاری جلب کنند و قطعا آمریکا به این زودیها به خروج پرونده ایران رضایت نمی دهد. در این صورت ما عملا تصمیمگیری در مورد پرونده هستهای کشورمان را به آمریکا سپردهایم.
طیف حاشیهنشین همواره منتقد رفتارهای طیف حاکم در همه زمینهها از جمله دیپلماسی خارجی و هستهای بوده است، چه در دولت گذشته که حاکمان امروز منتقد دیپلماسی هستهای دولت آقای خاتمی بودند و چه اکنون که اصلاحطلبان منتقد دیپلماسی هستهای دولت آقای احمدینژاد هستند. اما این انتقادها هیچگاه با پیشنهادی همراه نبوده است. شما در ازای این انتقاداتی که مطرح میکنید چه پیشنهادی ارائه میدهید؟
اینگونه نبوده که اصلاحطلبان هیچ پیشنهادی نداشته باشند. در زمانی که پرونده هستهای در دست اصلاحطلبان بود، آن را براساس پیشنهادات خود پیش میبردند و اگر همچنان در مسند امور بودند همان روش را ادامه میدادند تا پرونده به شورای امنیت نرود. به این ترتیب از نظر حقوقی با این محدودیتها مواجه نمیشدیم و در فضایی آرام تر دستیابی به انرژی هستهای را دنبال میکردیم. اما امروز شرایط کشور فرق کرده و اگر اصلاحطلبان در مسند امور قرار بگیرند باید با توجه به شرایط جدید تصمیم بگیرند.
منظور من هم همین بود که شما براساس شرایط موجود چه پیشنهادی برای پیشبرد اهداف هستهای کشور دارید؟
الان اصلاحطلبها در موقعیتی نیستند که بخواهند پیشنهاد دهند و فقط میتوانند اشکالات سیاست فعلی را بیان کنند. هرگاه که بار دیگر در موضع تصمیمگیری قرار بگیرند، با توجه به واقعیتهای روز میتوانند طرح بدهند.
فرض کنید که بار دیگر در مسند امور قرار بگیرید. به عنوان دبیرکل مشارکت و رئیس سابق کمیسیون امنیت ملی آیا بار دیگر غنیسازی اورانیوم را تعلیق میکنید؟
واقعیت هر زمانی در تدوین سیاست خارجی عامل تعیینکننده است. هر دولتی اگر امروز بخواهد مدیریت بحث هستهای را داشته باشد براساس واقعیتهای امروز باید طرحی بدهد. واقعیتهایی که طبعا متفاوت از دو سال پیش است و تغییر کرده است. اما یک نکته را باید مورد توجه قرار داد و آن اینکه ما در فاصله باقیمانده از دوره ریاستجمهوری بوش به عنوان رئیس یک دولت کاملا ماجراجو که عقل و منطق بر تصمیماتش حاکم نیست، باید تمامی تلاشمان را مصروف این کنیم که آنها با ما درگیر نشوند. به عبارت دیگر لازم است بهگونهای عمل کنیم که این دوره را بدون درگیری پشت سر بگذاریم. بهویژه اینکه چشمانداز آینده آمریکا حاکی از آن است که تیم فعلی در انتخابات آتی ریاستجمهوری بر سر کار ابقا نخواهد شد.
به نظر شما تغییر مدیریت آقای لاریجانی در راس تیم هستهای چه اثراتی میتواند داشته باشد؟
اروپا به عنوان طرف مذاکره ما طی دوره آقای احمدینژاد به این نتیجه رسیده بود که تنها کسی که مذاکره با آن تا حدی منتج به نتیجه میشود، همین آقای لاریجانی است. تغییر ایشان از سوی جامعه بینالملل به معنی تغییر موضع دولت ایران و سختتر شدن آن است. حذف لاریجانی که چهرهای قابل مذاکره از نظر اروپا بود، کار را پیچیدهتر میکند.
برخی معتقدند که مخاطب برخی از سخنان مقامات آمریکا شما اصلاحطلبان هستید. از جمله اینکه بوش گفته بود که فشار آمریکا بر ایران بر سر پرونده هستهای به خاطر این است که گروههایی در داخل به این نتیجه برسند که پیگیری پرونده هستهای ضرورتی ندارد. تام کیسی هم اخیرا گفته بود که ما به دنبال افراد عاقلی در ایران هستیم تا مذاکراتمان را با آنها ادامه دهیم. به نظر شما مخاطبان این سخنان اصلاحطلبان هستند؟ و آیا به نظر شما اختلافنظری میان گروههای داخلی بر سر پرونده هستهای وجود دارد؟
در اینکه در داخل کشور اختلافنظرهایی در مورد پرونده هستهای وجود دارد، شکی نیست. البته همه گروهها در اینکه انرژی هستهای و تکنولوژی صلحآمیز هستهای حق ماست و کسی نمیتواند مانع آن شود، نظر مشترکی دارند. اما رویکردها برای رسیدن به این هدف متفاوت است. در مورد مواضع آمریکاییها هم باید بگویم که آنها معمولا از واقعیت جامعه ما دور و نسبت به آنچه در ایران میگذرد، کماطلاع هستند و تحلیل واقع بینانه ای از مسائل داخل ایران ندارند یا در درک مسائل ایران از نظر زمانی دچار تاخیر هستند. کما اینکه در دوران آقای خاتمی هم آمریکا برخلاف اروپا سیاست کاملا متفاوتی را علیه ایران و دولت خاتمی دنبال کرد. بحث تمدید تحریمها و محور شرارت خواندن ایران نیز گویای موضع خصمانه آنان علیه ایران و دولت خاتمی بود.
نگفتید که مخاطب آن سخنان اصلاحطلبها هستند یا نه؟
اظهارنظرهایی که به آن اشاره کردید را ندیدهام. اما سیاست آمریکا طی سالهای گذشته در قبال ایران گویای آن است که آنان به دنبال شکلگیری یک جریان سوم متفاوت از دو جریان اصلاحطلب و اصولگرا در ایران هستند و از نظر آنان هیچ یک از دو جریان فعلی موجود در کشور قابل قبول نیستند.
اگر چه اصلاحطلبان مذاکرات اخیر ایران و آمریکا در موضوع عراق و شکست تابوی مذاکره با آمریکا را حاصل تلاش دولت اصلاحات خواندهاند آیا این به معنی این است که حاکمیت، اعتمادی به اصلاحطلبان نداشت؟ کمااینکه آقای حدادعادل هم به عنوان رئیس مجلس اعلام کردند که مهم نیست مذاکره شود یا نشود مهم این است که چه کسی مذاکره کند. چرا اصلاحطلبان از کسب چنین اعتمادی بیبهرهاند؟
البته من نمیدانم که منظور شما از حاکمیت کیست که به اصلاحطلبان بیاعتماد است. اما اگر بنا بود زمانی برای مذاکره با آمریکا انتخاب شود تا نقطه شروعی در روابط ما و آمریکا باشد، بهترین زمان، آن وقتی بود که آقای خاتمی در سازمان ملل حضور یافت و کلینتون پای سخنرانی ایشان حضور یافت. آلبرایت هم در همان زمان موضعی شبیه به عذرخواهی نسبت به سیاستهای خارجی آمریکا در قبال ایران اتخاذ کرد.
در آن زمان به هیچ وجه قضاوت افکار عمومی این نبود که ما از موضع پایین و از موضع ضعف با آمریکا وارد مذاکره شدهایم. چون خاتمی درآن زمان مورد توجه و اقبال گسترده در عرصه بینالملل بود و یک مقام رسمی آمریکا هم از ایران عذرخواهی کرده بود. اما در حال حاضر ما با چند قطعنامه علیه خودمان رو به رو هستیم و بسیاری تحلیلشان این است که آمریکا به سمت برخورد نظامی با ایران پیش میرود. در مقایسه با موقعیتهای قبلی این موقعیت مناسبی برای مذاکره نیست.
بهنظر شما آمریکا با چه نگاهی به اصلاحطلبان مینگرد؟ آنچنان که برخی معتقدند، رادیکالهای اصلاحطلب، شرکای مطمئن آمریکاییها هستند؟
باید به دو مطلب توجه کرد. نخست آنکه آمریکاییها کل نظام جمهوری اسلامی ایران را یک مشکل در پیاده کردن سیاستهایشان ـ در منطقه بهطور خاص و در کل جامعه بینالملل بهطور عام ـ میبینند و اتفاقاً آمریکا نسبت به دو جناح موجود در کشور هم با دو نگاه و تحلیل متفاوت به یک نتیجه واحد میرسد. در دوره آقای خاتمی با توجه به جایگاه و موقعیت ایشان در منطقه و میان کشورهای اسلامی آمریکاییها موفقیت ایران با ایده خاتمی را باعث مدل شدن چنین ایرانی برای سایر کشورهای اسلامی و آن را به ضرر منافع خود میدیدند و عملکردشان در جهت تضعیف چنین روندی بود. اسرائیل هم موضعی مشابه آمریکا داشت و میکوشید تا ایران را به عنوان یک خطر در منطقه به کشورهای غربی معرفی و آنها را علیه آن دولت فعال کند. کما اینکه در انتخابات دوره دوم ریاستجمهوری آقای خاتمی به این فعالیت خود شدت بیشتری دادند. اما آمریکاییها و اسرائیلیها با دولت احمدینژاد هم مخالفند و برخورد و تقابل با نظم موجود بینالملل که احمدینژاد دنبال میکند را درجهت منافع خود نمیدانند. مطمئن باشید اگر اصلاحطلبان بار دیگر به صحنه بیایند و در حاکمیت جای بگیرند، باز هم همان سیاستهای گذشتهشان یعنی دموکراسی در داخل و صلح و تعامل با دنیای خارج را دنبال خواهند کرد و در صورتیکه همین تیم فعلی در آمریکا حاکم باشد باز همان موضع را در قبال ایران و اصلاحطلبان خواهد داشت. دموکراتها در اواخر دوره کلینتون مواضعشان را نسبت به ایران تغییر دادند و درصدد حل مسائل گذشته برآمدند و حتی حاضر به عذرخواهی شدند، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که در آینده نیز همان مشی را در قبال ایران داشته باشند.
با وجود استقبال داخلی زیاد از سخنرانی آقای احمدینژاد و مواضع ایشان در دانشگاه کلمبیا، شما در اظهارنظری آن را در راستای منافع ملی ما ندانسته بودید و حتی گفته بودید که اینگونه سخنان احتمال حمله به ایران را تقویت میکند. چرا چنین نظری دارید؟
بهنظر من سخنرانی احمدینژاد در کلمبیا هیچ نقطه موفقیتآمیزی برای ما نبود. در حال حاضر همه دستگاههای تبلیغاتی برای بزرگ کردن کارهای دولت هماهنگ هستند و سخنان و مواضع دولت را به عنوان شبه معجزه تبلیغ میکنند برخلاف دوره آقای خاتمی که صدا و سیما کمترین مطلب علیه دولت را بزرگ میکرد! سخنان رئیسجمهور زمانی در راستای منافع ملی ما میبود که افکار عمومی و در نتیجه مواضع دولت آمریکا را تحتتاثیر قرار میداد. اما در دانشگاه کلمبیا چنین نشد. البته نطق تند و بیتدبیری رئیس دانشگاه کلمبیا به نفع احمدینژاد شد و اگر آن نطق را نمیکرد تاثیر منفی سخنان رئیسجمهور بیشتر میشد.
پاسخهای آقای احمدینژاد بهگونهای نبود که ابهامها نسبت به ایران را رفع کند و حقانیتی برای ما ثابت کند. اگر آن سخنان احتمال حمله علیه ایران را کمرنگ میکرد، می شد آن را مثبت ارزیابی کرد. اما برخی از موضعگیریهای وی حتی منجر به افزایش تنش علیه ما شد. کما اینکه هیچ نظرسنجیای در داخل آمریکا نشان نداده است که پس از آن سخنرانی افکار عمومی آمریکا و یا افکار حامیان حمله به ایران و تشدید تنش علیه ایران، نسبت به کشور ما مثبتتر شده باشد و از سطح تنشها علیه ایران کاسته شده باشد.
در آستانه انتخابات ریاستجمهوری آمریکا هستیم از آنجا که تمامی کاندیداهای مطرح این انتخابات در مورد روابط ایران و آمریکا اظهارنظر میکنند، بهنظر شما سیاست خارجی ما کدامیک از طیفهای جمهوریخواه یا دموکرات را تقویت میکند؟
کلاً جریانات رادیکال در تقابل با هم، همدیگر را تقویت میکنند. جریان رادیکال حاکم بر آمریکا بر این جریان در ایران تاثیر گذاشت و بخشی از انتخاب احمدینژاد در ایران مدیون اقدامات بوش بود. هر چقدر برخورد آمریکا شدیدتر شود، رادیکالها در ایران بیشتر تقویت میشوند. اقدامات تندروانه در ایران هم آنها را تقویت میکند. البته دولت و کشور ما بیشتر تحتتاثیر اقدامات آمریکاست. چون مهمترین چالش سیاست خارجی ما برخورد و چالش با آمریکاست. بهطور کلی همه مسائل سیاست خارجی ما با آمریکا در ارتباط است. اما مشکل آمریکا فقط با ایران نیست. در حال حاضر عراق و تحولات آن بیشترین تاثیر را بر آمریکا دارد. به همین دلیل مسائل عراق است که جمهوریخواهان اکثریت کنگره را از دست دادهاند و پیشبینی میشود که ریاستجمهوری را هم از دست بدهند.
اما در مورد انتخابات مجلس آتی در ایران؛ جبهه مشارکت اکثر کرسیهای مجلس ششم را در اختیار داشت. مجلسی که این روزها، بسیاری در مورد تشکیل دوباره آن در قالب مجلس هشتم اظهار نگرانی میکنند، چه تضمینی وجود دارد که در صورت حضور مجددتان در مجلس هشتم، وقایع مجلس ششم را تکرار نکنید؟
کسانی که نگرانند مجلس هشتم شبیه مجلس ششم شود باید بگویند که ایرادشان به مجلس ششم چیست؟
ایرادشان به سیاسی کاری در مجلس ششم و نمایندگان آن که در پایان دوره مجلس پیشین با تحصن جمعی از نمایندگان آن مجلس به اوج خود رسید.
ما با اصولگراها در یکسری مسائل از جمله رای مردم و اهمیت و جایگاه آن اختلافنظر داریم. مجلس ششم، حاصل یکی از آزادترین انتخاباتها در کشور بوده و برآیند آن برآیند رای مردم بوده است. اصولگراها اگر واقعاً به رای مردم اعتقاد دارند اشکالات مجلس ششم را به مردم بگویند و مردم را در انتخاب نمایندگانشان آزاد بگذارند اگر مردم واقعاً از مجلس ششم ناراضی باشند دیگر به ما رای نخواهند داد. اما مساله اینجاست که آنها خیلی کاری به رای مردم ندارند و بیشتر در پی آن هستند که شورای نگهبان را تحتتاثیر قرار دهند تا مبادا اصلاحطلبان را تایید صلاحیت کند و مردم مجددا به آنها رای دهند. آیا مردم حق دارند در مقایسه مجالس ششم و هفتم، اگر خواستند بتوانند بار دیگر مجلسی شبیه مجلس ششم تشکیل دهند؟ اصولگرایان اگر واقعا به رای مردم اعتقاد دارند و آنها را صاحب حق میدانند بگذارند که مردم خودشان رای دهند. اما اگر بخواهند از حضور کاندیداهای ما جلوگیری کنند و به این ترتیب مانع از رای مردم شوند که دیگر انتخابات معنی ندارد. این انتصابات است نه انتخابات.
باوجود سخنان شما بسیاری از چهرههای اصلاحطلب از جمله دوستان شما در جبهه مشارکت معتقدند که باید چهرههای معتدل را برای این دوره از انتخابات کاندیدا کنند. با توجه به مواضع جبهه مشارکت در مجلس ششم آیا این یک عقبنشینی از مواضع گذشته شما نیست؟ به ویژه آنکه آقای کروبی گفتهاند که شما فقط به خاطر عدم احراز صلاحیت 8 نفر از نمایندگان مجلس ششم، آن تحصن را راه انداختید و حاضر به پایان آن پس از رایزنیهای کروبی نشدید.
اینکه ما با آقای کروبی برای اتمام تحصن تنها بر سر رد صلاحیت 8 نفر به توافق نرسیدیم، حرفی است که من برای اولین بار از شما میشنوم. آن زمان بحث 8 نفر نبود بلکه بیش از 80 نفر از نمایندگان رد صلاحیت شده بودند. این نمایندگان متحصن هم همان موقع اعلام کردند که اگر صلاحیت دو سه هزار کاندیدای اصلاحطلب خارج از مجلس که در سطح کشور رد صلاحیت شده بودند را شورای نگهبان تایید کند، نمایندگان به تحصن پایان خواهند داد حتی اگر صلاحیت خودشان هم تایید نشود. انتخابات مجلس هفتم در شرایطی برگزار شد که 190 نفر از نمایندگان این مجلس قبل از انتخابات مشخص بودند، چرا که در آن حوزههای انتخابیه اصلا امکان رقابت فراهم نبود. در مورد 100 کرسی مابقی امکان رقابت وجود داشت و دیدید که تقریبا به شکل 50 ـ 50 میان دو طیف اصلاح طلب و اصولگرا تقسیم شد.
نگفتید که توجهتان به کاندیداهای معتدل، عدول از تاکتیکهای گذشتهتان به شمار میرود یا نه؟
ما اصلا حرف معتدل و تند رو را انحرافی میدانیم. این حرفها حرفهایی است که هر کس از ظن خودش آن را مطرح میکند. آن چیزی که در حال حاضر در ستاد ائتلاف اصلاحطلبان مطرح است و ما نیز در آن عضویت داریم این است که باید تلاش ما مبذول برگزاری انتخاباتی آزاد، سالم و رقابتی باشد و انتخابات به گونهای محدود نشود که اصل آزادی آن زیر سوال رود. همچنین باید بکوشیم در شرایطی که ناظران و مجریان انتخابات همگی متعلق به یک مجموعه سیاسی در کشور هستند، از آرای مردم به خوبی امانتداری شود. در مورد کاندیداها هم باید بگویم که ما به عنوان جبهه مشارکت در اکثر حوزهها کاندیدا داریم که بسیاری از آنها هم کسانی هستند که در دوره قبل هم کاندیدا و نماینده بودهاند. ما کاندیداهایمان را به ستاد ائتلاف اصلاحطلبان معرفی میکنیم تا در آنجا با توجه به امکان رایآوری آنها، میزان روحیه کار تشکیلاتی و جمعیشان و براساس تخصصهایی که موردنظر مجلس است، بررسی شوند و براساس این ملاکها در لیست نهایی قرار بگیرند.
در مورد تحصن در مجلس ششم و استعفای برخی از نمایندگان آن، این انتقاد به شما وارد است که شما برای خودتان تحصن کرده و استعفا دادید نه بر سر حقوق و مطالبات مردم و حتی با استعفایتان از زیر بار پاسخگویی و پیگیری مطالبات آنها شانه خالی کردید.
اینطور نیست. یکی از حقوق مردم، حق انتخاب کردن است که با آن شیوه احراز صلاحیت شورای نگهبان زیر سوال رفته بود. همانطور که گفتم اگر این شورا صلاحیت 3ـ2 هزار کاندیدای اصلاحطلب خارج از مجلس را تایید میکرد، ما به تحصن پایان میدادیم. بحث ما تایید صلاحیت خودمان نبود. استعفای برخی نمایندگان هم باز در راستای استیفای حقوق مردم بود. نمایندگان مستعفی هم با این استدلال که در قامت نماینده مردم و حتی با پشتوانه رای آنها نمیتوانند کاری کنند، این را توهین به موکلینشان میدانستند و به همین دلیل چون احساس میکردند دیگر نمیتوانند برای مردم کاری کنند، کنارهگیری کردند.
اگر در ائتلاف اصلاحطلبان تصمیم گرفته شود که کسانی که سابقه ردصلاحیت دارند به دلیل عبور از کانال شورای نگهبان بار دیگر در لیست قرار نگیرند، جبهه مشارکت این مساله را میپذیرد و از کاندیداهای خود که چنین وضعیتی دارند، دست میشوید؟ و یا اینکه لیست جداگانهای ارائه میدهد؟
اولا اساسا در ائتلاف اصلاحطلبان چنین تصمیمی دال بر حذف کاندیداهایی که سابقه رد صلاحیت از سوی شورای نگهبان را دارند وجود ندارد. ثانیا ما بارها اعلام کردهایم که از لیست ستاد ائتلاف اصلاحطلبان حمایت میکنیم و لیست جداگانهای ارائه نمیدهیم. ثالثا حذف کاندیداهایی که در گذشته از سوی شورای نگهبان رد صلاحیت شدهاند به منزله تایید موضع این شوراست و اصلاحطلبان که به آن موضع نقد داشتهاند، هرگز آن را تایید نخواهند کرد.
جبهه مشارکت در حالی محوریت مجمع روحانیون در انتخابات آتی را پذیرفته است که پیش از این در مجلس ششم اختلافنظرهای بسیاری با این مجمع و بهویژه با دبیرکل آن که ریاست مجلس را عهدهدار بود، داشت. چرا تغییر موضع دادهاید؟
آن زمان مجمع روحانیون به عنوان مجمع در مجلس حضور نداشت و ما در مجلس ششم چیزی به اسم مجمع روحانیون نداشتیم. آقای کروبی هم که ریاست مجلس را برعهده داشتند از موضع دبیرکل مجمع، مجلس را اداره نمیکردند. الان هم مجمع روحانیون داعیه محوریت در ایجاد ائتلاف را ندارد بلکه آنچه که رخ داده این است که آقای خاتمی باتوجه به مقبولیتش در بین گروههای اصلاحطلب درصدد آن برآمده که ائتلافی شکل دهد تا عمده اصلاحطلبان را تحت پوشش خود قرار دهد. بنابراین نقش عمده در شکلگیری ائتلاف میان اصلاحطلبان را آقای خاتمی دارد. در حال حاضر که آقای خاتمی و آقای موسوی خوئینیها در راس مجمع روحانیون هستند، روابط میان جبهه مشارکت با مجمع نزدیکتر شده و ارتباط و رایزنی و تبادلنظر بهتر و بیشتری میان ما صورت میگیرد.
ارتباطتان با حزب اعتماد ملی و کارگزاران چطور است؟ در برخی اخبار آمده بود که کمیته 9 نفرهای با نام «کمیته تصمیم» به ریاست آقای موسوی لاری فراتر از شورای هماهنگی و ستاد ائتلاف اصلاحطلبان برای نزدیک کردن مشارکت و سازمان با اعتماد ملی و کارگزاران فعال شده است. این صحت دارد؟
چنین کمیتهای وجود خارجی ندارد. تنها مجموعه موجود ستاد ائتلاف اصلاحطلبان است که شامل یک جمع 30 نفره سیاستگذاری و 10 نفره کادر اجرایی و برنامهریز میشود. در آن ستاد همه گروههای اصلاحطلب اعم از مشارکت و سازمان و کارگزاران حضور دارند و اختلافی هم بین ما وجود ندارد و مطمئن هستیم که این ائتلاف حتما به تفاهم خواهد رسید. البته حزب اعتماد ملی از ابتدا در این ائتلاف عضویت نیافته و نمایندهای هم در آن ندارد. با این حال اعلام کرده که لیست انتخاباتی خود را تا 80ـ70 درصد به شکل مشترک با لیست ستاد ائتلاف ارائه دهد. تصورم این است که عمده کاندیداهای ستاد ائتلاف اصلاحطلبان و اعتماد ملی مشترک خواهند بود. آن بحث اختلافنظر و واسطهگری برای حل آن در میان احزاب اصلاحطلب وجود ندارد.
جبهه مشارکت سه شرط «آزادی، سلامت و رقابتیبودن» انتخابات را برای شرکت در آن برشمرده است. در صورتی که به زعم شما این شروط مهیا نباشد، باز هم انتخابات مجلس را تحریم خواهید کرد؟
انتخابات کاملا آزاد در کشور ما در گذشته نبوده، اما شرط ما یک بحث نسبی است که چقدر به انتخابات آزاد نزدیک شده و یا از آن فاصله گرفتهایم. در انتخابات مجلس هفتم که به نظر ما فاصله بسیار زیادی با انتخابات آزاد داشت، ما شرکت نکردیم. البته تحریم هم نکردیم و در آینده هم تحریم نخواهیم کرد اما اگر انتخابات را قابل قبول بدانیم در آن شرکت میکنیم. اگر هم قابل قبول ندانیم برای مردم تعیین تکلیف نمیکنیم تا خودشان هرطور مایلند تصمیم بگیرند. در انتخابات مجلس هفتم هم همین مشی را داشتیم و در آن شرکت نکردیم چون شرکت یا عدم شرکتمان در نتیجه انتخابات تاثیری نداشت.
شما در حالی برای بهدست آوردن دوباره قدرت و کسب کرسیهای مجلس تلاش میکنید که وقتی این کرسیها را داشتید، بحث خروج از حاکمیت و عبور از خاتمی و استعفا را مطرح میکردید. با توجه به رویکرد گذشته شما چه لزومی دارد که بار دیگر وارد حاکمیتی شوید که خواهان خروج از آن بودید؟
مقولاتی که مطرح کردید از یک جنس نیستند. عبور از خاتمی را تعداد محدودی از محافل دانشجویی مطرح میکردند که ما آن را یک اشتباه استراتژیک در جریان اصلاحات میدانستیم و از ابتدا هم با آن مخالفت کردیم. کسانی هم که آن را مطرح میکردند امروز به اشتباه بودن نظریهشان پی بردهاند.
فکر میکنید کاندیداهایتان برای انتخابات مجلس هشتم تایید صلاحیت شوند؟
زمانی میتوانیم پیشبینی قابل اتکایی از انتخابات آتی داشته باشیم که همه مقید به قانون باشیم. قانون باید حتی اگر به نفع تصمیمگیران هم نباشد، اجرا شود. منظور از قانون مدنظر در انتخابات، همان قانونی است که مجمع تشخیص مصلحت به تصویب رسانده و باید مبنای برگزاری انتخابات واقع شود. اگر اینگونه شود، قطعاً کاندیداهای ما تایید صلاحیت خواهند شد.
در همان قانون هم استصواب در نظارت شورای نگهبان قید شده است اما اعتراض شما به همین استصواب مصرح در قانون انتخابات است. این نوعی پارادوکس نیست؟
نه، اینطور نیست. بحث استصواب در قانون مصوب مجمع تشخیص مصلحت نیست بلکه در قانون مصوب مجلس چهارم است. طبق مصوبه مجمع تنها باید از مراجع چهارگانه موجود در قانون استعلام شود و هیچ یک از این مراجع نمیتوانند و حق ندارند راجع به صلاحیت افراد کاندیدا اظهارنظر کنند بلکه فقط باید سند و مدرک ارائه دهند. نه اینکه خودشان نظر بدهند که مثلا این فرد التزام عملی ندارد، پس باید رد صلاحیت شود. متاسفانه بسیاری از ردصلاحیتهای صورت گرفته در مجلس ششم از سوی مراجع چهارگانه و به این ترتیب نبود.
تهران امروز
گفتوگوی«تهران امروز» با محمود حدادی، مترجم، به مناسبت سالروز تولد هاینریش فون کلایست
قصههای کلایست؛ رازآمیز و واقعگرا
سجاد روشنی :اشاره: هوا تاریک شده است.
مدیر گروه ادبیات آلمانی دانشگاه بهشتی در انتظار مصاحبه است. او اخیرا کتاب «میشائیل کلهاس» اثر هاینریش فون کلایست را ترجمه کرده است. کلایست را از بزرگان ادبیات کلاسیک آلمان به شمار میآورند که تاثیر بسیاری بر فرانتس کافکا، توماس مان و هرمان هسه گذاشته است. این نویسنده در 34 سالگی همراه زنی که از بیماری لاعلاجی رنج میبرد و در عین حال معشوقش نبود، خودکشی کرد. محمود حدادی علاوه بر ترجمه این کتاب که خشایار دیهیمی آن را با متن انگلیسی اثر تطبیق داده، آثار دیگری در کارنامه ترجمهاش دارد. آشفتگیهای تورلس جوان از روبرت موزیل، جهان آخر از کریستو ف رانسمایر، رنجهای ورتر جوان و دیوان غربی شرقی از گوته، از دیگر ترجمههای او هستند. در این گفتوگو درباره چهار نوول مجموعه میشائیل کلهاس و جهانبینی و سبک کلایست بهعنوان یکی از بزرگان ادب آلمان، رابطهاش با گوته و ترجمه آثارش صحبت شده است.
***
با توجه به تقسیمبندیهای نظری، شما آثار کتاب میشائیل کلهاس را قصه میدانید، داستان، نوول یا رمان؟
انگلیسیها ظاهرا رمان را نوول هم میگویند و میان این دو خیلی تفکیک قائل نمیشوند ولی آلمانیها دقیقا تفکیک قائل میشوند. ظاهرا گوته تعریفی از نوول دارد که بر اساس آن در نوول حتما باید یک حادثه نو و عجیب رخ دهد و با خود چرخش رویدادبه همراه بیاورد. این تعریف گوته تا دوران اوج نوول که توماس و هاینریش مان را در بر میگیرد رعایت میشده است. خود گوته هم بر اساس این تعریف نوولهایی نوشته که امروزه هم مطرح هستند. نوول در زمان او بود که اثر ادبی شاخصی شد. هاینریش فونکلایست به نوول آلمانی اوج بخشیده است. نوولهایی که من از او در این کتاب آوردهام، در میزان حجم خیلی متفاوتند. مثلا گنده پیر لوکارنو را میشود داستان کوتاه دانست و آن را آغاز داستان کوتاه مدرن در ادبیات آلمان شمرد و بر عکس، میشائیل کلهاس تا به مرز رمان تفصیل مییابد.
شما لفظ قصه را به کار نبردید. نوول از نظر حجمی بین داستان و رمان است. از نظر بیرنگ داستان و باورپذیری برای خواننده، آثار کلایست را به چه صورت میتوانیم توجیه کنیم؟
کلایست به این معنا مدرن تلقی میشود چون از اسطوره و راز بهره میبرد ولی با ترسیم واقع گرایانه روابط آدمها در ضمن از آن دنیای کهن بیرون میآید. به این معنا او از آغازگران نثر رئالیستی است ولی از جادوی اسطوره هم برای تاثیر گذاری استفاده میکند. البته چون آرمان گراست، جهان نابسامان روزگار خود را به دنیایی رازآمیز میبرد، تا بتواند آن را با نشانههای آرمانی خود به نوعی آراسته و یا به سامان بکند.
مثل نوول زلزله در شیلی که از یک واقعه تاریخی الهام گرفته...
مبنای این داستان یک واقعه تاریخی است و بهراستی در آن روزگار زلزلهای در شیلی رخ میدهد اما از آن روشنتر داستان میشائیل کلهاس مبنای واقعی و تاریخی دارد و نویسنده خود در متن داستان بر این نکته تاکید میکند و میگوید که آن را از گاهنامه کشور پروس گرفته، یک تصادم قهرآمیز اجتماعی که در قرن 16 رخ داده است. اسبفروشی که از کارگزاران دولتی ناروا و دولت و دستگاه قضایی را در احقاق حق خود سهل انگار و بیمیل میبیند، بر آن میشود بهدست خود حقستانی کند ودر شورشی که میکند سه بار شهر گوتنبرگ را آتش میزند. داستان مارکوئیز فون اُ... هم اینطور به ماالقا که باز یک رویداد واقعی است که دارد روایت میشود.. کلایست در این داستان شرح جنگی را میآورد که در زمان ناپلئون اتفاق افتاده است. حتی اسامی شخصیتهایش را بهطور کامل نمیگوید، تا مثلا خواننده آنها را شناسایی نکند. بنابراین هم از نظر نوع نگرش و هم از نظر متد نگارش اساس این داستانها واقعگرایانه است. ضمن اینکه عناصری از رمز و راز به دلایلی که برشمردیم در همه این داستانها دیده میشود. خاصه در گندهپیر لوکارنو.
در نوولهای این مجموعه عناصر باورناپذیر و به تعبیر شما رازآمیز وجود دارد. مثل ظهور یک جادوگر که پیشگویی میکند و آینده پادشاه را حدس میزند که به واقعیت هم تبدیل میشود.
به واقعیت تبدیل نمیشود، این مساله ناگفته میماند. ما از سقوط آن پادشاه خبر مشخصی دریافت نمیکنیم و تاریخ هم در این باره گزارشی به ما نمیدهد. عرض کردم، همینجا هم میشود از پی دلیلی برای رازآمیزبودن داستان جست. در همه این داستانها جهان بینی همانندی در کار آفرینش است و این بدیهی هم هست، چون هر چهار داستان را یک نویسنده، آن هم نویسندهای آرمانگرا نوشته است، یکی از آرمانهای کلایست عدالتخواهی است که برای مثال آن رادر گندهپیر لوکارنو مییابیم. نوعی عدالتخواهی در حد مطلق و بیچون و چرای آنن. در این داستان کسی که گناهی از او سرزده است در پایان خود را در پیشگاه وجدان خود به مرگ محکوم میکند تا کفاره گناه خود را داده باشد. این کفاره دهی حتی بهصورت ناخودآگاه انجام میگیرد و به این معنا عدالت را چیزی عمیقتر و ریشه ایتر از منطق و آگاهی انسانی معرفی میکند. در داستان میشائیل کلهاس، عدالت محور و موتور حرکت داستان است و اگر کلهاس در مسیری حق ستانی خود به ناچار دچار لغزش شده و به راه جنایت متقابل افتاده است، در پایان داستان به پای خود به استقبال مرگ میرود تا بر قانون فراانسانی عدالت گردن گذاشته باشد.
اگر فون کلایست صرفا از عناصر رازآمیز استفاده کند باید او را قصهگو دانست ولی اگر قرار است از جنبههای واقعی استفاده کند، باید باورپذیری در آثارش بیشتر باشد. این یک تضاد پدید میآورد.
کلایست، آمیزهای از هنر است، آن هم به دلایلی که هر دو به آن اشاره کردیم.
چرا گوته هیچوقت کلایست را جدی نگرفت؟
گوته تا حدی او را نادیده گرفته است. این واقعیت دارد البته وی نمایشنامه کوزه شکسته کلایست را در شهر وایمار اجرا کرد ولی در تقسیمبندی پردههای این نمایشنامه بهگونهای دخالت کرد که از تاثیر آن کاست اما مستقل از این بد شانسی و به هر حال کلایست در زمان زندگی خود توفیق هیچ یک از آثارش را ندید. از جمله توفیق همین چهار نوولش را که امروزه حتی به مدارس آلمانی هم راه یافتهاند. در این عدم توفیق گوته را تا این حد میتوان مقصر دانست که از اعتبار بالای خود برای حمایت از این نویسنده جوان و گمنام استفاده نکرد. زندگی ادبی کلایست با جنگهای ناپلئونی مقارن بوده که این امرشرایط کار هنری را بر او دشوارتر از معمول میکرده است، در نتیجه گوته که شهرت عظیمی داشته میتوانسته با کلام حمایتآمیز خود به او کمک کند تا در بحران جنگ خیلی لطمه نبیند.
سوال من درباره چرایی عدم باور گوته است.
گوته عنصر رازآمیزی را در آثار کلایست موافق اصول زیبایی شناختی خود نمیدانسته است.
هر هنرمندی برای خود سبک و مکتب دارد. یا قصهگو است یا داستان میگوید، یا واقعگرا است یا از جنبههای رازآمیز برای بیان حرفش استفاده میکند. ظاهرا فونکلایست ترکیبی از اینهاست و دچار ثبات در سبک نبوده است.
ادیبان آلمانی هم اورا چیزی بین کلاسیسیسم و رومانتیسم میدانند. عدالتخواهیاش او را به نهضت کلاسیک نزدیک میکند که از اصول زیبایی شناختی آن برقراری هماهنگی میان انسان با طبیعت و حتی کائنات است و اما جنبههای رازآمیز قصههای او نشانههای سر آغازین مکتب رومانتیسم به شمار میرود.
من بحث مفصلی درباره مکتب ادبی کلایست دارم که بعدا مطرح میکنم. حرفم اینجا این است که الان بعد از 250 سال ما میگوییم گندهپیر لوکارنو به تبعیت از بحث روان ناخودآگاه فروید، از نخستین و کوتاهترین آثار مدرن است ولی حالا بیاییم از نگاه گوته بنگریم: کلایست آدمی است بیثبات. مدام از شغلی به شغل دیگر میرفته. 2 سال برای تحصیل شغلی زحمت میکشیده و پس از آنکه آن را بهدست میآورد یک سال بعد اظهار بیزاری میکند.
کلایست بهعنوان نویسنده دیر به کشف خود میرسد و در همه حال بیشتر در غلبه احساس خود بوده است. حالی که گوته را همیشه انسانی خون سرد میدانستهاند.
حتی در عرصه ادبی هم زندگی را رها میکند تا نمایشنامه بنویسد ولی نخستین نمایشنامهاش را میسوزاند و 34 سالگی هم که خودکشی میکند. فکر نمیکنید همین نوسانات در زندگی عینی و ادبی و از این شاخه به آن شاخه پریدنها باعث شده که در زمان خودش جدی گرفته نشود؟ هر چند زمان نشان داد که او خیلی تاثیرگذار بود؟
همین نکته آخر شما را شاید بشود قضاوت نهایی دانست. او شاید در زمان خودش موفق نبوده ولی 200 سال بعد شهرت به حق خود را پیدا کرده است. البته خیلی زودتر از 200 سال. چون از اوایل قرن 20 شهرت یافت و ازآثارش ارزیابی واقع بینانهای شد. در مورد گوته و کلایست ما با دو شخصیت کاملا متفاوت روبهرو هستیم و توماس مان هم در مقالهای که من از او در آغاز ترجمهام آوردهام به این نکته اشاره میکند. اساسا برخی از نویسندگان و هنرمندان هستند که توان هنری خود را ققنوسوار به آتش میکشند و کارهای هنری شان از خاکستر آنان است که بیرون میآید. اینان زودهم با زندگی وداع میکنند. هنرمندان دیگری هم هستند که برعکس خیلی حساب شده و قناعت کارانه توان هنری خود را به کار میبرند. از بزرگترین نویسندگان آلمانی که توان هنری غنیای داشتند و آن را صرفه جویانه به کاربردند، گوته است و توماس مان هم. معروف است توماسمان هر باره که میخواسته رمان بزرگی بنویسد، حتی پیش خود هم به حجم عظیم آن اعتراف نمیکرده تا مبادا سنگینی کار اراده وی را بشکند. نگارش این رمانهای پر حجم را هر باره به عنوان نوول شروع میکرده است. رمان 4 جلدی یوسف و برادرانش با همین نیت شکل گرفت، تا طاقت روحی او در هم نشکند، اینها نویسندگانی هستند که توان هنری خود را با گامهای آهسته به کار میگرفتند. عمر هم اگر یاری میکرد آثار بیشتری هم درمجموع خلق میکردند. حالی که سنخی دیگر مثل کافکا، شیللر و کلایست (در ادبیات آلمانی) در غلبه احساسات خود نیرویشان رافوران آسا خرج میکردهاند. برای کلایست احساسات پایه است. اصلا بینش او هم بر همین اساس استوار است وکلایست در همین مسیر یک ـ دو اثر نظری هم تدوین کرده است، مثلا یک مقاله درباره تئاتر عروسکی دارد که در آن میگوید هنرپیشه در صورت فراموشکردن خود و استغراق در نقش بهتر از عهده کار نمایش بر میآید، یعنی بهعبارتی عنصر ناخودآگاه از وجوه قدرت هنرپیشه است و برعکس، اگر هنرپیشه در میانه ایفای نقش به خودش بیاید، دچار افت کیفیت خواهد شد.
بیثباتی ادبی او به نظر شما تعمدی بوده یا نه؟
نه، نویسنده معمولا نمیآید براساس تعریف از یک ژانر ادبی چیزی بنویسد. به گمانم اول با واقعیتها برخورد میکند و بعد بر آن میشود به این واقعیتها در اثری هنری بازتاب ببخشد. در روند این کار بدیهی است که جهانبینیاش هم عملکرد دارد.
آثار کلایست و بهخصوص میشائیل کلهاس هم کلاسیک است (بهدلیل آرمانگرایی آن) هم رومانتیسک (بهدلیل جنبههای رازآمیز و مازوخیسم قهرمان شخصیتمحور آن) هم عرفانی و متافیزیکی است. از سوی دیگر شخصیت آثار کلایست آمیزهای از نیرو و سستی آرمانگرایی و واقعگرایی، عقل و احساس، قهرمانی و ناامیدی، شیدایی و هوشیاری، واقعبینی و تخیل و سلامتی و وسواس هستند. آیا اینها تردید در کلایست نیست؟
چیزی که در کلایست هیچ دیده نمیشود، تردید است. بلکه میتوان در حق او حتی از جان فشانی هنری سخن به میان آورد. اگر هم تردیدی در کار داشته، بیشتر وسواس در پردازش نهایی اثر ش بوده، چرا که با خودش بسیار سختگیر بوده است و به کیفییت کار خود بیاندازه اهمییت میداده است. در همان مقاله توماس مان میخوانیم که: کلایست در 8 سال آنقدر داستان و اثر نوشته که باعث حسرت و حسادت هر نویسنده دیگری میتواند باشد. او اساساً دچار تردید در رسالت نویسندگی خودو یا سنخ شخصیتهایش نبوده. اگر هم زیبایی شناختی التقاطیی داشته، برای آن بوده است که در روزگاری پر تحول و تلاطم زندگی میکرده است و دورانش را باید دوران گذار به حساب آورد، دورانی که زیبایی شناختی کلاسیک دچار بحران شده بود و عوامل بیرونی این بحران ظهور صنعت، انقلاب فرانسه و جنگهای ناپلئونی بودند. جهانبینیهای کلایست خودبهخود با این بحرانها دچارنوسان میشود و جهان نو را با عناصر متضاد هنری بیان میکند.
وقتی در زبان فارسی حکایتها و قصههای غنی وجود دارد و عناصر رازآمیز و عرفانی زیادی در آنهاست، چه لزومی دارد خواننده ایرانی سراغ آثار کلاسیک غرب و بهعنوان نمونه کلایست برود؟
ما در هنر نمیتوانیم از ضرورت حرف بزنیم. هنر یک گستره بیکران است و وجود یک اثر هنری جای اثر هنری دیگر را تنگ نمیکند. حتی بر عکس، هر اثر هنری اگر که کیفیت داشته باشد، برای خودش وجودی یگانه است. جاذبه کلایست از قضا این است که توانسته چندین روش قصه گویی را با شوری مجابکننده در کنار هم بیاورد. در قصههای او آنچه هیچ دیده نمیشود، تقلید و اقتباس باسمهای نویسنده میشود. ما در آثار او با شخصیتی آرمانخواه مواجهیم که از آرمانش نمیتواند بگذرد. از دید کلایست عدالت پایه کائنات است؛ چیزی نیست که ساخته منطق انسان باشد.
عدالت به انسان وابسته نیست، بلکه انسان، موجودیت او و سلامت نفسانیاش به عدالت وابسته است. وی برای اینکه بر بوم محدود آثار خودش این نکته را به ما بگویید، ناچار میشود از عنصرهای عرفانی و رازآمیز و حتی افسانهای کمک بگیرد تا عدالتی را که در واقعیت محقق نشده به صورت نمادین در دنیای داستان به پیروزی برساند. همین ایمان او به هنرش و قلماش اصالت میبخشد.
آیا خود کلایست هم مرگ عادلانهای داشت؟
به هر حال او انسان دوران بحران است. نظام آفرینش که به همه انسانها امکانات مساوی نداده. الان هم کودکی در سوئیس متولد میشود و کودکی در سومالی. بهره این دو از زندگی بسا هیچ یکسان نخواهد بود.
ترجمه کتاب میشائیل کلهاس با توجه به سبک خاص نویسنده چگونه بود؟ چون کلمات بسیاری با کسره به هم وصل میشدند.
زبان کلایست زبان جملات پرشتاب و در هم تنیده است که نحو آلمانی راحتتر به ساختن آن میدان میدهد.
جملات در هم تنیده در نوشتههای توماس مان نشانه حوصله و تامل و دقتاند ولی در نثر کلایست بر عکس حرکتی آبشاری به وجود میآورند. هرجا رویداد شتاب میگیرد، زبان هم مثل رود خروشان میشود و شتاب قصه با شتاب زبان بهصورت موازی پیش میرود. این فوت و فن قدری کار ترجمه را سخت میکرد که من برای آنکه تا حدی در هم تنیدگی زبان را حفظ کنم از صفت فاعلی و مفعولی با حذف فعل استفاده کرده ام. یعنی سعی کردم از صرف فعل که جملات پایه پیرو زیادی بهوجود میآورد چشمپوشی کنم تا در فضایی کمتر حجم نحوی بیشتری جا بگیرد.
چقدر پیگیر کار ترجمه هستید؟
من در ترجمه سابقهای بیست ساله دارم. عیبی که می توانم به خودم بگیرم این است که روند تکاملی کندی داشتهام. ممکن است مترجمی یک کار10 سال پییش خود را امروز هم بیایراد ببیند ولی من در هر نوبت تصحیح باز اشکالی در خود مییابم و این را از طرفی حسن کار میدانم. به این ترتیب تا حدی دین کیفیت ادا شده است ولی من را دیگر نباید حرفهای به حساب آورد اگر که معیار حرفهای بودن پر کاری است. من به نسبت جدییتی که در کارم بهعنوان مترجم دارم نه مورد توجه ناشران محترم بودهام و نه مورد توجه خواننده. نمیخواهم به همه علتهای عینی و یا ذهنی این مساله بپردازم ولی یکی از علتهای آن این بوده هر باره اثر را اصل دانستهام، ولو نویسنده اش گمنام بوده است و این نوعی قناعت در توان و فرصت است. اگر از هرمان هسه که در این میان در ایران مشهور است 10 اثر ترجمه شده، پس من توان محدود خودم را بر سر اثر یازدهم او به کار نمیبرم. بلکه به کاری نو میپردازم. منتها آن وقت اشکال این است که کار نو مد روز نیست، نام نویسندهاش هم مانوس نیست و همه اینها هم ناشر را بد بین میکند و هم خواننده را. در این میان خودم هم آنقدر شناخته شده نیستم که بتوانم ضامن یک نویسنده ناشناس به خوانندهای باشم که بههرحال رفتن به حیطه هایی ناشناس خیلی برایش راحت نیست. این است که در مرحلهای که باید از کارم لذت ببرم، یعنی در مر حله انتشارریا، به من غم دست میدهد، چراکه آثار گمشده بسیاری در بازار کتاب دارم. رمان زیبای جهان آخر و حتی ترجمه کاملی که از دیوان گوته کردم، به رغم شهرت ارادت گوته به حافظ، روانشناسی موشکافانه ترلس همه به نوعی در بازار کتاب محو شد و بیانعکاس ماند. اگر عیب فقط از ترجمه من بود از کسی گله نمیکردم.
ترجمه میشائیل کلهاس چقدر طول کشید؟
متاسفانه یا خوشبختانه حرفه اصلی من ترجمه نیست و من بهصورت تمام وقت هرگز ترجمه نمیکنم و حتی از ترجمه تمام وقت زنهار هم میدهم. مزد ترجمه یک کتاب در حدحتی مطالعه آن کتاب هم نیست. حال اگر کسی در این شرایط بخواهد تمام وقت ترجمه کند مجبور است شتابزده کار کند. نتیجه تنزل کیفیت خواهد بود که همین خود در اثری هنری نقض غرض خواهد بود. که البته نهضت ترجمه در روزگار ما به این نقض فراوان دچار است. میشائیل کلهاس در کنار تدریس و زندگی روزمره یک سال زمان برد.
ماخذ گفتوگو : «تهران امروز»